مبانی نظری رویکرد درمانی اکت یا پذیرش و تعهد

دسته بندي : علوم انسانی » روانشناسی و علوم تربیتی
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)

بخشی از مبانی نظری:

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
درمانی را تصور کنید که برای کاهش علایم تلاش نمی کند اما به عنوان نتیجه علائم کاهش می یابند. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد درمان رفتاری مبتنی بر حضور ذهن است. این رویکرد ترکیبی التقاطی از مهارت های حضور ذهن را مورد استفاده قرار می دهد و در همین رابطه دامنه وسیعی از تمرینات تجربه ای و مداخلات رفتاری معطوف به ارزش ها را به کار می گیرد. اثر بخشی این رویکرد در طیف وسیعی از موقعیت های بالینی نظیر افسردگی، اختلال وسواس-اجبار، استرس در محیط کار، درد مزمن، استرس پایان دادن به سرطان، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه، بی اشتهایی روانی، سو مصرف مواد، و حتی اسکیزوفرنیا تایید شده است(توهیگ ، هایز ، و ماسودا ، 2006؛ دال ، ویلسون ، و نیلسون ، 2004). درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (هایز، استروسال ، و ویلسون، 1999) که با کلمه مخفف ACT به عنوان یک کلمه مستقل و نه با حروف جداگانه خوانده می شود، یکی از درمان های موج سوم می باشد. این رویکرد در مقایسه با CBT تاکید بیشتری بر پذیرش و تمایل به تجربه ی احساسات درونی از طرف بیمار دارد. به چالش نکشیدن افکار منفی و تغییر آنها- هر چند که برخی اوقات رخ می دهد، از دیگر ویژگی های این رویکرد است. این رویکرد با رفتار درمانی دیالکتیکی، کاهش استرس مبتنی بر حضور ذهن، شناخت درمانی مبتنی بر حضور ذهن، گشتالت درمانی، و درمان وجودی شباهت هایی دارد. هدف این رویکرد آن است که به بیماران بیاموزد چگونه عقیده سرکوب کردن پریشانی ها را ترک نمایند، چگونه خود را از افکار مزاحم بگسلند، و احتمالا چگونه هیجانات ناخوشایند شان را بیشتر تحمل نمایند. نظریه ی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برخواسته از یک اصطلاح کلی به نام انعطاف پذیری روانشناختی می باشد (هایز، لوما ، بند ، ماسودا ، لیلیز ، 2006). انعطاف پذیری روانشناختی عبارت است از فرایند تماس کامل با لحظه ی حاضر به عنوان انسان آگاهی که رفتارش را در جهت ارزش های انتخاب شده اش، تغییر می دهد (هایز، استروشال و ویلسون، 2004). فقدان انعطاف پذیری روان شناختی با علایم اختلال وسواس-اجبار در کودکان و بزرگسالان همبودی دارد. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد تنها شیوه ای برای درمان رفتار های نابهنجار نیست، بلکه مدلی برای پیشرفت انسان است که زیربنای فلسفی و نظری خاصی دارد. درمان مذکور بر این باور است که مشکلات انسان عمیقا از آن دسته فرایند های رفتاری نشات می گیرد که تمام انسان های بهنجار را تحت تاثیر قرار می دهد و در واقع بر زبان و ادراک انسان ها تاثیر می گذارد. این درمان تلاش می کند تا به جای تغییر شکل یا محتوای رفتار هدف،  بافتار اجتماعی/کلامی را از لحاظ بالینی تغییر دهد (هایس و همکاران، 2011). در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، از بیماران خواسته می شود این مفهوم را بپذیرند که رنج، بخشی از تجربه ی طبیعی انسان است. با پذیرش رنج به عنوان یک تجربه، می توانیم یاد بگیریم به این تجربه به صورت سازگار یافته تری واکنش نشان دهیم و بعضی از ارتباطات کلامی مان با رنج را تغییر دهیم. این توانایی در استفاده از زبان، اغلب به ما کمک می کند که خود متن را از مشکل خلاص کنیم. ما به طور معمول از روش حل مساله استفاده می کنیم: "اگر چیزی را دوست نداری، رهایش کن"، (هایس، 2004). وقتی از تجارب درونی اجتناب می شود، اجتناب تجربه ای  رخ می دهد (هایس و همکاران، 2012). اجتناب تجربه ای، قطب مقابل انعطاف پذیری روان شناختی است، به عبارتی این ها دو بخش انتهایی یک پیوستار هستند. اجتناب تجربه ای، اجتناب از محرک های عینی یا خارجی نیست بلکه اجتناب از افکار درونی یا تجارب هیجانی است. هایس (2004) بیان می دارد که اجتناب تجربه ای یعنی اینکه فرد مشتاق نیست در تماس با حس های بدنی، هیجان ها، افکار، خاطرات، یا تمایلات رفتاری باقی بماند. جلوگیری از اجتناب به درمان طیف وسیعی از اختلال های روانی از جمله اختلال وسواس-اجبار کمک می کند.

تفاوت درمان پذیرش و تعهد با ذهن آگاهی
درمان های "موج سوم" شناختی رفتاری همه بر ایجاد مهارت های حضور ذهن تاکید ویژه ای دارند. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد که در سال 1986 توسط استیون هایس به وجود آمد اولین رویکرد از این نوع رویکرد های "موج سوم" است و انبوهی از تحقیقات تجربی را در زمینه ی اثربخشی خود به دنبال دارد (هایس، ماسودا، بی ست ، لوما، و گوئرو ، 2004). "موج اول" درمان های رفتاری، بر تغییرات رفتار آشکار تاکید داشت و از فنون مبتنی بر شرطی سازی کنشگر و کلاسیک استفاده می نمود. موج دوم به مداخلات شناختی به عنوان راهبرد کلیدی تغییر توجه داشت. درمان شناختی-رفتاری رویکرد قالب موج دوم شد.
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با رفتار درمانی جدلی، فرا شناخت درمانی، درمان افسردگی از طریق حضور ذهن، در زمینه ای متعددی تفاوت دارد (هایس، 2004). در آغاز، فرا شناخت درمانی و درمان مبتنی بر حضور ذهن اساسا درمان های مبتنی بر پروتکل هستند و برای گروه درمانی بیماران مبتلا به افسردگی و استرس طرح ریزی شده اند. رفتار درمانی جدلی به طور معمول ترکیبی از مهارت های آموزش گروهی و درمان انفرادی است، و در ابتدا برای درمان گروهی بیماران مبتلا به اختلالات شخصیت مرزی طرح ریزی شده اند. در مقابل، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می تواند برای مراجعان به طور انفرادی، زوج ها و گروه ها به دو صورت کوتاه مدت و بلند مدت برای طیف وسیعی از جمعیت های بالینی استفاده شده و علاوه بر آن، بیش از آنکه مبتنی بر پروتکل باشد به درمانگر اجازه می دهد تا فنون حضور ذهن اختصاصی را به وجود آورند و حتی آنها را با همکاری مراجعان ایجاد کنند و به گونه انعطاف پذیرتری از آنها در جلسات درمان استفاده نمایند. تفاوت دیگر این است که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به مراقبه رسمی حضور ذهن فقط به عنوان یکی از چندین مهارت حضور ذهن می نگرد و آن را آموزش می دهد. مهارت های حضور ذهن به 4 زیر شاخه تقسیم می شوند: 1-پذیرش، 2-گسستگی شناختی، 3-تماس با لحظه حاضر، 4-مشاهده کردن خود. آنچه که در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بی نظیر است این است که در تضاد کامل با اکثر رویکرد های روان درمانی به کاهش علایم به عنوان هدف نگاه نمی کند. این امر بر این اساس شکل گرفته که هرگونه تلاش برای رهایی از علایم در واقع مولد یک اختلال بالینی در اولین گام است. به محض اینکه یک تجربه خصوصی برچسب "علامت" به خود می گیرد، فورا مقابله با آن آغاز می شود چرا که براساس تعریف یک "علامت" امری "بیمارگون" است، امری است که باید از آن خلاص شد. در درمان مبتنی بر پذیرش ئ تعهد هدف تغییر ارتباط ما با افکار و احساسات مشکل زا است، بنابراین آنها را به عنوان "علایم" درک نمی کنیم. در عوض، ما می آموزیم که به آنها به گونه ای نگاه کنیم که هرچند ناراحت کننده اند ولی آسیب زا نیستند بلکه رویداد های روان شناختی زودگذری هستند. در واقع درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به کاهش علایم دست می یابد اما به عنوان دستاورد نه به عنوان هدف.
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر این فرض است که ریشه همه رنج های افراد زبان آدمی است (هایس، استروسال، و ویلسون، 2011). زبان انسان سیستم پیچیده ای از سمبل هاست که شامل کلمات، تصاویر، صداها، تظاهرات چهره ای، و حالت های بدنی است. ما از این زبان در دو حیطه استفاده می کنیم: حیطه ی عمومی و خصوصی (هایس، 2001). استفاده از زبان در حیطه عمومی شامل صحبت کردن، گفتگو کردن، تقلید کردن چهره ای، حالت های بدنی، نوشتن، نقاشی کردن، آواز خواندن، رقصیدن، و مواردی از این قبیل است. استفاده از زبان در حیطه ی خصوصی شامل فکر کردن، تصویر سازی کردن، رویاهای روزانه، طرح ریزی کردن، مشاهده کردن، و مواردی از این قبیل است. اصطلاح تخصصی تر برای این حوزه اختصاصی استفاده از زبان، "شناخت" نام دارد. اکنون مشخص است که ذهن "چیز" نیست و "شیئ" هم نیست. بیشتر، مجموعه ای از فرایند های شناختی از قبیل تحلیل کردن، مقایسه کردن، ارزیابی کردن، طرح ریزی کردن، به خاطر آوردن، و مشاهده کردن است و همه این فرآیندها به زبان انسان متکی هستند. بنابراین در درمان مبتنی بر پذیرش ئ تعهد کلمه "ذهن" به عنوان یک متافور برای زبان انسانی استفاده می شود. در حقیقت زبان برای انسان کاربردی دو وجهی دارد. در سمت مثبت به ما کمک می کند تا جهان بینی خود را ترسیم نمائیم، آینده را پیش بینی و برای آن طرح ریزی کنیم، دانش خود را به دیگران منتقل سازیم، از گذشته درس بگیریم، آنچه را که وجود ندارد تصویر سازی کنیم و تا آنجا پیش برویم که آن را ایجاد کنیم، قواعدی که به طور موثر رفتار های ما را جهت می دهند به وجود می آورد، و به ما کمک می کند تا به عنوان یک اجتماع پیشرفت نماییم، و با افرادی که دور از ما هستند ارتباط داشته باشیم. بخش تاریک زبان جایی است که ما از آن برای دروغ گفتن استفاده می کنیم، دیگران را فریب می دهیم و سر دیگران کلاه می گذاریم، به دیگران تهمت می زنیم، افترا می بندیم و آنها را نادیده می گیریم، دیگران را وادار به دشمنی و عداوت می کنیم، متعصب و کینه ورز می شویم، اسلحه برای نابودی توده ها می سازیم، کارخانه هایی برای آلودگی جوامع می سازیم، رویداد های دردآور گذشته را دوباره زنده می کنیم و با آنها مبارزه می نماییم، با تصور آینده ای ناخوشایند خود را می ترسانیم، و اغلب برای خود قواعدی طرح ریزی می کنیم که منجر به سختی یا خرابی زندگی می شوند (هایس، استروسال، و ویلسون، 2011).
در کل، هدف درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد ایجاد زندگی با معنا و غنی از طریق توجه به همین فرایند های کلامی است، ضمن اینکه درد چاره ناپذیر همراه آن توسط بیمار پذیرفته شود. البته، همین طور که تلاش برای ایجاد چنین زندگی آغاز می شود مجموعه ای از موانع در شکل "تجارت خصوصی" ناخوشایند و ناخواسته هویدا می گردد (افکار، تصاویر، احساسات، حس ها، تکانه ها، و خاطرات). درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد مهارت های حضور ذهن را به عنوان راهی اثر بخش برای مدیریت کردن این تجارب خصوصی آموزش می دهد (هایس و همکاران، 2011).

فهرست مطالب:
2-12- درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
2-12-1 تفاوت درمان پذیرش و تعهد با ذهن آگاهی
2-12-2 فلسفه ی درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد: بافتارگرایی کارکردی
2-12-3 نظریه ی چهارچوب ارتباطی
2-13-پیشینه تحقیق (سوابق مطالعاتی)
3-6- شیوه اجرای تحقیق
منابع
دسته بندی: علوم انسانی » روانشناسی و علوم تربیتی

تعداد مشاهده: 637 مشاهده

فرمت فایل دانلودی:

فرمت فایل اصلی: docx

تعداد صفحات: 30

حجم فایل:218 کیلوبایت

 قیمت: 19,000 تومان
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود.   پرداخت و دریافت فایل
  • محتوای فایل دانلودی:
    به فرمت APA با منابع و کلیه مبانی نظری به همراه تاریخچه و فلسفه اکت، و جلسات درمانی و پیشینه تحقیقاتی